فقط خدا از آشوب دل پیرمردا خبر داره و بس .

پیری و هزار آشوب در دل

عموی یکی از دوستام که اوضاع مالی خوبی هم داشت توشصت وچند سالگی زنش به رحمت خدا رفت بعد ازیه مدتی حاجی هوس تجدید فراش کرد هی می گفت من زن می خوام بچه هاش تحویلش نمیگرفتند اونم خودش دست به کار شد و یه خانم چهل وهفت ، هشت ساله واسه خودش پیداکرد.
بقول رفیقم حاصل یه عمر تجربه رو گذاشته بود رو این انتخاب چون زن دومش از لحاظ شاسی و تیپ و قیافه یکه یک بود.
القصه این خانم ازاولش روپابودوقتی اومد خونه حاجی به لطف پولای حاجی وکلاسهای متعدد ایروبیک شناو… ودکتر پوستش روپا تر شد وچنان خودش و تودل حاجی جا کرده بود که حاجی صبح به صبح که می خواست از خونه بیرون بره بجای آینه توبرق چشمای خانم جدیدش کله تاسشو شونه میکرد وبعد از کلی لاو ترکوندن از خونه بیرون می رفت .
یه روز حاجی این رفیق ما رو تنها گیرش میاره و بحث ومیبره تو خاکی و با هزارجون کندن از این رفیق ما آمار نیرو زاهای جنسی رومیگیره اونم به راحتی جواب تموم سوالای عموجونش رو میده و در نهایت حاجی که می بینه این دوست ما چقدر رو این مسائل اشراف داره از اون می خواد که از هر مدل بهترین مارکشو واسش تهیه کنه .
دوست ما هم که  رایحه خوش خدمتی و پول به مشامش خورده بود اوامر عمو جونش و به سرعت جامه عمل پوشوند و همه چیز رو سوبل اون قیمتی که خریده بود پای عموش حساب کرد و به قول خودش یه شغل دوم پرمنفعت پیداکرده بود اما دیری نپایید که حاجی زیادی hot شد و واشر سر سیلندرسوزوند و حسابی آب و روغن قاطی کرد و درنهایت جام کرد و به رحمت خدا رفت .
این آخر کاری چنان دز مصرف و برده بود بالا که اثراتش حتی یعد ازمرگ هم باقی بوده چون واسه اینکه چیزی از زیر کفن پیدا نباشه تو غسالخونه مجبور شده بودند بعضی جاهاروباسیم آرماتوربندی به بعضی جاهای دیگه ببندند .
القصه بازماندگان که از رفتن ناگهانی حاجی که تا همین یک ماه پیش هم روپا و شنگول بود شکه شده بودند هر کدوم دلیل مرگ و به یک نحوی توجیه و تشریح می کردند اما فقط این رفیق ما می دونست که عموش جونشو رو چی گذاشت و خیلی هم ناراحت بود از چند بابت ، بقول خودش اگه عموش چندساله دیگه زنده مونده بود با پولی که از بابت خدماتی که می داد میگرفت صاحب خونه و زن و زندگی میشد .
نتیجه :
۱-ما اگه عاقل باشیم از متن بالا چند نتیجه اخلاقی میگیریم که یکی از یکی بهتر و مفید تره .
۲- و اما اگه ما عاقل نباشیم همون کاری رو می کنیم که اون خدا بیامرز کرد و همونجایی میریم که اون خدا بیامرز رفت  .

 

 

در دسته بندی : اجتماعی , طنز

تعداد نظرات برای این مطلب : ۵

هفته نامه شماره ۱۴

week

برای دیدن هفته نامه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید.

در دسته بندی : اجتماعی , طنز , هفته نامه

تعداد نظرات برای این مطلب : ۴

موتور گیری

 

یه روز ما سه پشته داشتیم با یک فروند cg125 میرفتیم رسیدیم به یه چهارراه که داشتند موتور گیری میکردند . جا بود واسه فرار اما یکی از دوستام گفت که با یکی از مامورای سر چهارراه آشناست و کاری به کارمون ندارند و میذارند بریم ما هم با یه اطمینانی وارد چهاراه شدیم بهمون ایست دادند خودمون کلاه کاسکت نداشتیم موتورهم  پلاک نداشت ،  گیر سه پیچ دادند که باید موتور بره پارکینگ اون آشنای رفیقمون هم جلو همکاراش جو گیر شده بود پیاز داغش و بیشتر میکرد خلاصه موتور رفت پارکینگ و ما بقیه راه و پیاده گز کردیم از اون روز به بعد کار هر کی گیر میفتاد بهش میگفتیم زنگ بزن به فلانی یه آشنا کلفتی تو نیرو انتظامی داره . تا همین اواخر هم تا میدیمش به روش می آوردیم و میخندیدیم از بابت پارتی کلفتی که تو نیرو انتظامی داره .

طرح موتور گیری به زبون ساده یعنی یه گاری میبندند عقب یه تویوتا میارند سر یه چار راه تا پر از موتورش نکنند رضایت نمی دند پر که شد می برند پارکینگ سریع خالیش می کنند باز میاند موتور گیری هر موتوری که تو پارکینگ باشه روزانه کنتور میندازه و سر حساب که بشی می بینی موتورگیری یه جور چاه نفته منتها نیاز با بشکه و پالایشگاه نداره .

امروز تو خیابون داشتم می رفتم یه موتوریه شیطون زد پس کلش سر موتورو آورد بالا، رو تکچرخ اومد اومد منم تو دلم گفتم ای ولا به این جون که تو این قالب نمی گنجه نزدیک چهار راه که شد دیدم سربازه داره میدوه سمت اون طرف خیابون که بگیرتش اینم سر موتور گذاشت رو زمین پیچید جلو منو چند تا ماشین دیگه که نزدیک بود همون جا تصادف کنه و ریق رحمت وسر بکشه اما هر چی که بود با ریسکی که کرد تونست بر خلاف جهت حرکت بقیه ماشینا فرار کنه و بره به سلامت .

چند وقت پیش بود که سر همین قضیه موتورگیری نیرو انتظامی گذاشت دنبال یکی از بچه محلا ، بدبخت اونم  فقط به این فکر می میکرد که فرار کنه و موتورش نره پارکینگ  تو حین تعقیب و گریزش خورد رو زمین  ، سرش خورد تو درخت و به رحت خدا رفت .

در دسته بندی : اجتماعی

تعداد نظرات برای این مطلب : ۱۴

موضوع انشاء : برق و کاربرد آن

مقدمه : خانم اجازه وقتی شروع به نوشتن این انشاء کردم مثله شب های گذشته برق رفت پس اگر انشایم بد خط و بی محتوا است ببخشید چون برق نبود .

برق چیز خوبی است اما فکر کنم آدم هایی که آنرا می سازند آدم های بدجنسی باشند چون دیشب که برق رفت بردار بزرگترم در حمام بود و خیلی عصبانی شد و داد زد و گفت اُه باز این چیز کش ها برق را قطع کردند اما من خیلی فکر کردم و دیدم که برق نمیتواند از جای بدی که برادرم گفت آمده باشد چون چندروز پیش اقدس خانم اینا اینجا بودند و اقدس خانم گفت که یک شب خواب دیده است به بهشت رفته و انجا ادیسون را دیده است که داشته با یاماها ۸۰ تک چرخ میزده و خیلی خوش و خرم بوده است و ادیسون به اقدس خانم گفته که از تمام دست اندر کاران برق را دعا و در آخرت شفاعت آنها را نیز میکند و من از اینجا نتیجه گرفتم که آدم هایی که برق را می سازند آدم های خوبی هستند .

اما من نمی دام که چرا اینقدر برق می رود چون چند وقت پیش که شما و آقای مدیر ما را برای اردو به نطنز بردید به ما گفتید که حلقه انسانی بسازیم و جشن بگیریم چون ما توی یک چیزی که هسته داشت و خفن هم بود خود کفا شده بودیم و یک آقایی هم آنجا بود که مو نداشت اما خوشگل بود و همش میگفت این چیز هسته دار خیلی برق دارد اما من فکر میکنم که هنوز خود کفا نشده ایم پس ما را هر روز به اردو ببرید تا جشن بگیریم و حلقه انسانی بسازیم تا بیشتر خود کفا بشویم تا دیگر برق نرود .

بنظر من برق ساختن زیاد دنگ و فنگ ندارد که حتماً نیاز به هسته باشد چون من دقت کردم و دیدم چشمان دخترتان رعنا هم برق دارد و من وقتی به آن نگاه میکنم یا به ان دست میزنم برق گرفتگی میشوم و یک جاهای من خشک میشود و من میخواهم وقتی بزرگ شدم رعنا را از شما خواستگاری کنم واز چشم رعنا برق به خارج و روستاهای دور افتاده صادر کنم و اگر تهش چیزی ماند یک سیم هم به خانه خودمان بدهم .

نتیجه گیری : ما از این انشاء نتیجه میگیریم که برادر من آدم بی ادبی است چون نوشتن انشای من تمام شده اما او هنوز در حمام دارد به آنهایی که برق را قطع میکنند فحش می دهد .

 

 

در دسته بندی : اجتماعی , طنز

تعداد نظرات برای این مطلب : ۸

سرانه مطالعه اشتباه است ؟

اعلام سرانه مطالعه برای هر ایرانی اسباب شرمندگی شد .

۵ دقیقه در روز - شوخی میفرمایید .

در همین راستا دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی (منصور واعظی ) اعلام کرد آمار اعلام شده غیر واقعی ست چون در آمار ارائه شده به ساعاتی که مردم متدین ما در شبانه روز ادعیه و قرآن تلاوت میکنند توجه نشده است .

گویا جناب آقای واعظی به این مطلب توجه نفرموده اند که بسیاری از مردم ما بر زبان عربی تسلط کامل ندارند لذا تلاوت قرآن یا ادعیه روزانه را نمی توان بعنوان مطالعه وارد بحث آماری نمود واین گونه نظریات همان مصداق الغریق یتشبث بکل حشیش است .

جناب آقای واعظی چرا راه دور میروید و ذهن مبارکتان را خسته میکنید فقط کافی ست به تیراژ کتابهایی که در ایران چاپ میشوند با عنایت به این موضوع که این کتابها قرار است در مملکت هفتاد میلیونی با این تیراژ منتشر شوند ، توجه فرمایید تا هضم این وافعیت تلخ برایتان راحت تر شود . 

در دسته بندی : اجتماعی

تعداد نظرات برای این مطلب : ۲